نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که گوهر بر کنارم چشم خون‌پالا فشاند

بی‌نیازیم آستین چون موج بر دریا فشاند

از شکفتن غنچه آب روی گلشن را فزود

گوییا مشت گلابی بر رخ گلها فشاند

روسفیدی را که دل گنجینهٔ مهر تو شد

بر جهان چون صبحدم دامان استغنا فشاند

چشم دارم سرو رعنایی برون آید زخاک

تخم اشکی دیده ام کز یاد آن بالا فشاند

بسکه از نظارهٔ او در گداز حیرت است

شمع محفل پیه چشم از دیدهٔ بینا فشاند

هر که بشکسته ست از سنگ جفا جویا دلی

در حقیقت پیش راهش ریزهٔ مینا فشاند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق و محبت اشاره می‌کند. او از اشک‌هایی که بر اثر یاد معشوق بر گونه‌اش می‌ریزد، سخن می‌گوید و به احساس نیاز و تشنگی دل اشاره می‌کند. با ذکر تصاویری از گل‌ها و شمع‌ها، نشان می‌دهد که چگونه زیبایی معشوق زندگی را روشن‌تر می‌کند. در نهایت، شاعر به کسانی که قلبشان شکسته است، نوید می‌دهد که یاد عشق می‌تواند تسکین‌دهنده باشد و زیبایی در دل‌های شکست‌خورده را به وجود آورد.