نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه کامها که قدح از تو برنمی گیرد

چه مایه فیض کزان لعل تر نمی گیرد

بکن ستایش اهل کمال در غیبت

که روی آینه را کس به زر نمی گیرد

بود زسرمهٔ آهم فروغ دیده مهر

که این چراغ به هر شعله در نمی گیرد

بتی که نیست خبردار خویش از مستی

چه می شود اگر از ما خبر نمی گیرد

مدار چشم رهایی زتنگنای تنش

دلی که دامن آه سحر نمی گیرد

بجاست بلبل اگر صبح و شام می نالد

بلاست عشق نگاری که زر نمی گیرد

اگر نه آتش می در میان بود جویا

میان عاشق و معشوق در نمی گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ستایش و تحسین ویژگی‌های مثبت و کمال انسان‌ها می‌پردازد و به ناتوانی در انتقال احساسات و توجه معشوق اشاره می‌کند. او با بیان تصاویری از عشق و رنج، نشان می‌دهد که معشوق ممکن است از احساسات عاشق بی‌خبر باشد. همچنین به دشواری‌های جدایی و تاریکی‌های عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در این حال، غم و اندوه عاشقان همچنان پابرجاست. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که عشق واقعی و عاطفی در دل عاشق وجود دارد و اگر نبود، این احساسات به وجود نمی‌آمدند.