شمارهٔ ۶۲۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی که در طلبش درد جستجو دارد
همیشه گریه چو گرداب در گلو دارد
هوای باده بود در سری که بی مغز است
شراب، نسبت نزدیک با کدو دارد
ز شور لعل تو یکبار هر که کام گرفت
دلی به سینه نمکسود آرزو دارد
چمن به چشم حقیقت نهال کردهٔ تست
ز روی و موی تو گل رنگ فیض و بو دارد
به تنگنای بدن جان چسان بیاساید
که خلوتش زعناصر چهار سو دارد
گرفته کون و مکان را فروغ مهر رخش
کدام ذره نه در سر هوای او دارد
صفای دل ز غبار مذلت است ایمن
که آینه بر هر کس که رفت رو دارد
فروغ باده در آن رنگ رو تماشا کن
بلی صفای دگر در گل آب جو دارد
به چشم کم منکر بی زبانی ما را
که بانگاه کسی راه گفتگو دارد
ز سحرکاری چشمش به حیرتم جویا
که مست خواب خمارست و گفتگو دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف و احساسات انسانی است که در جستجوی عشق و زیبایی به سر میبرد. شاعر به اشتیاق و درد ناشی از این جستجو اشاره میکند و احساساتش را با تصاویر زیبا و استعارههای خاص بیان میکند. به طور خاص، در مصراعها به ارتباط بین عشق، شراب و زیبایی اشاره میکند. همچنین، به تاثیر عشق و زیبایی بر دل و جان انسان پرداخته و در نهایت به این نکته میرسد که عشق و زیبایی میتواند زندگی را زیباتر و معنادارتر کند. تمام این مفاهیم با زبانی شاعرانه و تصویری در هم آمیخته شدهاند.