نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سوار شو که جمالت یکی شود

خوش آب و رنگ شود چون نگین سوار شود

ز تار زلف دل ما به دام شانه فتاد

که مرغ رشته به پا صید شاخسار شود

به دلخراشی هر خار بایدم تن داد

مرا که نکهت گب بر دماغ بار شود

کسی که سرکشی از چشم مردمش انداخت

به دیده جای بیابد اگر غبار شود

زسوز عشق، مددجوا که عقدهٔ دل را

اگر گداخته شد بحر بی کنار شود

چو غنچه خندهٔ مستی بزیر لب دارد

دلی که سرخوش پیمانهٔ بهار شود

نشان آبله افزود حسن روی ترا

که چون ستاره شود مه یکی هزار شود

زتیره روزیم امیدها بود جویا

رخ سمر ز نقاب شب آشکار شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و عشق می‌پردازد. شاعر از جمال محبوب سخن می‌گوید و تاکید دارد که این زیبایی با شخصیت و دلخواهی او یکی می‌شود. همچنین عشق را به عنوان نیرویی قوی و آسیب‌زا معرفی می‌کند که فرد را گرفتار می‌کند. شاعر به احساسات والای انسانی و تاثیر زیبایی محبوب بر روح و روان اشاره می‌کند و در نهایت امیدی به روشن شدن روزها از میان تاریکی‌ها دارد. این اشعار جلوه‌گر عشق، زیبایی و امید به آینده هستند.