شمارهٔ ۶۲۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زخم دلم چو غنچه فراهم نمی شود
ممنون چرب نرمی مرهم نمی شود
از منعمی بخواه که هر چند می دهد
هیچ از خزانهٔ کرمش کم نمی شود
زاهد، به حسن خلق، گرفتم فرشته شد
اما هزار حیف که آدم نمی شود
با آنکه هست بر دل سنگین بنای او
هرگز اساس عهد تو محکم نمی شود
صبحی نشد که جانب خورشید عارضت
چشمم روان چو دیدهٔ شبنم نمی شود
بتوان عیار مرد گرفت از فروتنی
شمشیر اصیل تا نبود خم نمی شود
اعجاز حسن بین که زگلزار عارضش
جویا به چیدن تو گلی کم نمی شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان درد و زخمهای عاطفی پرداخته و نشان میدهد که در دل شاعر، غم و ناراحتی وجود دارد که هرگز التیام نمییابد. شاعر تلاش میکند از خداوند رحمت و کرم بخواهد و تأکید میکند که هیچ چیزی از خزانه او کم نمیشود. در ادامه، به نقایص انسانها اشاره میکند و میگوید که حتی نمونههای زیبا و نیکو هم نمیتوانند به طور کامل انسان را تبدیل به فرشته کنند. همچنین، بر ثبات و استحکام عهد و روابط تأکید کرده و بیان میکند که حتی با وجود سنگینی دل، روابط با عشق و محبت محکم نخواهد بود. شاعر با زیبارویی و فروتنی به یاد میآورد که ویژگیهای خوب انسان را باید از درون او شناخت و در نهایت به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند که همچنان برای چیدن گل از آن، کمبودی وجود ندارد.