نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غنچه در صحن چمن دل را نه آسان واکند

این گره را قطرهٔ شبنم به دندان واکند

آفتاب من به نقد جان چو شد جولان فروش

صبح را پیش از دو دم نگذاشت دکان واکند

بسکه می چسبند لبهایش ز شیرینی بهم

در شکفتن چون زهم آن لعل خندان واکند

می تواند گوهر مقصود را در عقد داشت

عقدهٔ تن را کسی کز رشتهٔ جان واکند

فتح ابواب است در بدن کلید موج می

بر رخ احباب درهای گلستان واکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌ها اشاره به زیبایی و دشواری‌های عشق و احساسات انسانی دارند. غنچه‌ای که در دل می‌خواهد باز شود، سخت به جوانه زدن می‌رسد و فقط قطره شبنمی می‌تواند این گره را باز کند. آفتاب، جان را به قیمت جانش می‌فروشد و صبح را نتوانسته است به راحتی دکان خود را بگشاید. لب‌ها به دلیل شیرینی عشق به یکدیگر چسبیده‌اند و در طی فرآیند شکفتن، مانند لعل خندان، به هم مرتبط می‌شوند. برای به دست آوردن اهداف در زندگی، باید گره‌های درونی را باز کرد و این کار، نیاز به کسی دارد که از ریشه جان بی‌اختیار بتواند آن را باز کند. در نهایت، ورود به عرصه جدیدی از احساسات مانند فتح درها و قلب‌ها را به تصویر می‌کشد.