شمارهٔ ۶۳۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو او در بزم ارباب هوس میرفت و میآمد
مرا جان در بدن همچون نفس میرفت و میآمد
ز شوق دیدن لعلش سحرگه غنچهٔ گل را
تذرو رنگ بیرون از قفس میرفت و میآمد
اگرچه پای سعیم بود در دامان صبر، اما
دلم در سینه مانند جرس میرفت و میآمد
روان بیقرار از جسم غم فرسودهام بر لب
به شوق پایبوست هر نفس میرفت و میآمد
ز دلسختیش جویا همچنان کز کوه برگردد
فغانم جانب فریادرس میرفت و میآمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حال و روز خود در بزم عشق میگوید. او در حالی که در بین معشوقهاش در حال آمد و رفت است، احساساتش همچون نفسکشیدن دائماً در حال تغییر و نوسان است. شوق دیدن معشوق باعث میشود که نه تنها دلش به شدت تپد، بلکه در خود نیز نوعی بیقراری و اضطراب حس کند. با وجود تلاش برای صبوری و آرامش، دلش سخت ناراخت بوده و فغان و نالهاش به گوش میرسد. در حقیقت، شاعر در این شعر واضحاً عواطف و تنشهای درونی خود را به تصویر میکشد.