شمارهٔ ۶۳۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در دل، آنانکه غم یار نهان می دارند
شعله ای را بخس و خار نهان می دارند
عزلت آنانکه گزیدند پی شهره شدن
راز در پردهٔ اسرار نهان می دارند
غنچهٔ لاله صفت چون جگر آشامان
داغ را در دل افگار نهان می دارند
به سر زلف تو آنانکه دلی باخته اند
مهره را در دهن مار نهان می دارند
حیف از آن آینهٔ دل که ز گرد کلفت
در پس پردهٔ زنگار نهان می دارند
پرده داران حرمخانهٔ اسرار ترا
از دل و دیدهٔ خونبار نهان می دارند
می گزیدند کسانی که زمردم جویا
یار از دیدهٔ اغیار نهان می دارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پنهان انسانها میپردازد. شاعر به بررسی دلهای غمگین و رازآلودی میپردازد که غم عشق را در دل دارند و به اجبار آن را نهان میکنند. او از عزلتنشینانی سخن میگوید که به دنبال محبوبیت و شهرت هستند ولی اسرار عشقشان را پنهان نگه میدارند. در این میان، جلوههای زیبایی و دردهایی که در دل نهفته است و همچنین عشق و مهر به محبوب به تصویر کشیده میشود. در نهایت، شاعر به نادیده گرفتن زشتیها و دردهای دل اشارتی میکند که در پشت سر پردههای زندگی پنهان ماندهاند.