شمارهٔ ۶۴۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنکه زلفش به دلم دست تطاول پیچد
دود در خلوتش از نکهت سنبل پیچد
پلکها چون بگذارد بهم از مستی خواب
سرمه از نرگس او در ورق گل پیچد
مخزن گوهر مقصود شود همچو صدف
پای سعی آنکه به دامان توکل پیچد
داغ دارد دل مستغنی ما منعم را
پنجهٔ بی طعمی دست تمول پیچد
رفتی از ساحت گلزار و نسیم سحری
بی تو چون شعله به بال و پر بلبل پیچد
گره از کار دل آسان بگشاید جویا
دامن صبر چو بر دست توسل پیچد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف زلف و چهره محبوبش میپردازد و به احساسی عمیق و عاشقانه اشاره میکند. او به نحوی به لطافت و شیرینی در عشق اشاره میکند، همچنین به دلتنگی و غم ناشی از جدایی از معشوق. در نهایت، شعر به این مفهوم میرسد که با توکل و صبر، میتوان بر مشکلات و دلشکستگیها غلبه کرد. از این رو، زیبایی و سادگی در عشق و تلاش برای حفظ آن به تصویر کشیده شده است.