نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا بر رخ تو زلف پریشان نمی شود

آشفته خاطریم به سامان نمی شود

ارباب جستجوی به راهش سپرده اند

آن پای را که رزق مغیلان نمی شود

کو لمحه ای که پنجهٔ مژگان شوخ او

با چاک سینه دست و گریبان نمی شود

آن را که یکه تاز ره جستجوی اوست

پای طلب حصاری دامان نمی شود

چون شمع در سری که نباشد هوای عشق

از پای تا به سر همه تن جان نمی شود

جویا دل تو نشکفد از یک جهان نشاط

طرف می تو ساغر دوران نمی شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و سرگشتگی در جستجوی معشوق است. شاعر به زیبایی اشاره می‌کند که تا زمانی که عشق او به پا نمی‌خورد، آشفته خاطر و بی‌قرار است و نمی‌تواند به آرامش برسد. او به اختلال در وجود خود و ناتوانی در عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد که حتی اگر در تلاش برای یافتن معشوق باشد، نمی‌تواند به آرامش و شادی برسد. در کل، شاعر احساس تنهایی و ناامیدی را در مسیر عشق خود به تصویر می‌کشد.