شمارهٔ ۶۴۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم مخمور تو چون بازار صهبا بشکند
از شکست رنگ می ترسم که مینا بشکند
موج صاف لعلگون، در ساغر زرین او
خار در پیراهن گلهای رعنا بشکند
تا شود استاد از آن اندام طور جلوه را
سرو زانو پیش آن شمشاد بالا بشکند
هر سر موز کز بناگوش تو سر بیرون کند
یک گلستان خار حسرت در دل ما بشکند
در حریم وصل او از سودن مژگان به هم
خارها در چشم ارباب تماشا بشکند
بخت بین! کآرد به دست ار لاله جامی در چمن
کاسهٔ بدنامی او بر سر ما بشکند
از نم اشک ندامت ساز چون تار حریر
گر ترا در پای دل خار تمنا بشکند
مست می از بسکه شوخ افتاده جویا دور نیست
شیشهٔ رنگم اگر در بزم صهبا بشکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از نگرانیها و احساسات خود میگوید. او به زیبایی چشمهای معشوق و تأثیر آن بر احساساتش پرداخته و نسبت به آسیبپذیری آسیبهای عشق و علاقه به شدت حساس است. شاعر با استفاده از تصاویری چون «موج صاف لعلگون» و «سرو زانو»، زیبایی را توصیف میکند و به شکنندگی لحظات عشق اشاره میکند. همچنین نشان میدهد که چقدر عشق و زیبایی میتواند دردآور باشد و خاطرات سختی را در دل بگذارد. در پایان، او به حالت مستی و شادی در بزم عاشقانه اشاره میکند و نگرانیاش از شکستن شیشه رنگی عشق را ابراز میکند.