شمارهٔ ۶۴۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عجزم از عشق محال است عنان تاب شود
حسن این بادیه سد ره سیلاب شود
هر که لبریز هوای تو بود همچو حباب
پیرهن بر تنش از آتش دل آب شود
بسکه سرگشتگی از صورت حالم پیداست
روبرویم چو شود آینه گرداب شود
گر چنین روی تو دل را به طپش اندازد
جوهر آینه ها محشر سیماب شود
پیش او گریهٔ ما را چه اثر کز شبنم
گل خورشید محال است که سیراب شود
دشمن سخت دل، از لطف، ملایم گردد
روی گرم است کزو آهن و سنگ آب شود
دور از آن چاه زنخدان شب هجرش جویا
عضو عضوم همه در گریه چو دولاب شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار احساسات عمیق و دردناکی را که ناشی از عشق و جدایی است، بیان میکند. او به شدت دلتنگ و حیران است و توصیفاتی از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر قلب و روحش ارائه میدهد. عشق او چنان قوی است که حتی سختیهای آن نمیتواند او را از پای درآورد. او احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند تسلیبخش او باشد و در غم و اشتیاق به سر میبرد. در نهایت، این اشعار عواطف انسانی و تناقضهای عشق و جدایی را به تصویر میکشند.