شمارهٔ ۶۵۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
می نشاط که در جام شاه ریخته اند
به ساغر دل هر خاک راه ریخته اند
ترا شراب به چشم سیاه ریخته اند
مگوی چشم به جان نگاه ریخته اند
خمیر مایهٔ صبحست از صفا بدنت
ترا به قالب خورشید و ماه ریخته اند
دلم ز یاد بناگوش او نیاساید
که فیض در قدم صبحگاه ریخته اند
نهفته شمع رخت در هجوم پروانه
چنین که بر تو زهر سو نگاه ریخته اند
هزار شکر که صد دوزخ از حجاب نگاه
زدل مرا به لب عذرخواه ریخته اند
چه دور از نفسم بوی درد اگر شنوی
که گداز دلم شمع آه ریخته اند
ز فیض مدحت ساقی کوثرم جویا
شراب عفو بجام گناه ریخته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیرات عشق و محبت میگوید. او اشاره دارد که شادی و خوشبختی در وجود محبوبش متمرکز شده و این احساسات در دل دیگران نیز نفوذ کرده است. محبوب به چشمان خود شراب محبت ریخته که جانهای دیگر را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر همچنین از یادآوری و طراوت صبحگاهی و لطافت وجود محبوب سخن میگوید و از زخمهای عشق و درد خود مینالد. در نهایت، او به امید عفو و بخشش الهی اشاره میکند و نشان میدهد که در دل گناهکاران، با وجود خطاها، همیشه جایی برای عفو و محبت وجود دارد.