شمارهٔ ۶۴۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل به قدر عقل هر کس را اسیر غم شود
چون سبک مغزی فزون شد سرگرانی کم شود
آدمیت فوق خوبیها بود، خوارش مگیر
آنکه بتواند ملک گردید، کاش آدم شود
گر غباری ز آستان عشق بنشیند به کوه
سونش الماس جزء اعظم مرهم شود
صبحدم چون بی نقاب آمد به گلشن بوی گل
از گداز شرم بر رخسار او شبنم شود
بسکه در هجر تو، جویا تن به سختی داده است
در رگش مانند مژگان تو نشتر خم شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به بیان احساسات عمیق انسانی میپردازد. به این مضمون اشاره میکند که غم و غصه بر اساس عقل و فهم هر فردی شکل میگیرد و هر چه فردی کمعقلتر باشد، کمتر دچار سردرگمی میشود. در ادامه، بیان میکند که انسانیت فراتر از خوبیهاست و نباید آن را نادیده گرفت. همچنین، عشق و زیبایی میتواند تاثیرات عمیقی بر روح و جسم انسان بگذارد، به طوری که حتی غبار عشق میتواند به الماس تبدیل شود. در نهایت، شاعر از شدت اشتیاق و درد جدایی سخن میگوید و به نوازش و آرامش عشق اشاره میکند.