نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

در این زمانه خوشش باد اگر غمی دارد

ز فوت وقت هر آن دل که ماتمی دارد

ببند چشم و دهن را از دیدن و گفتن

غمین مباش که هر زخم مرهمی دارد

کسی که ساخت به بیش و کم توکل و حرص

نه فکر بیش و نه اندیشهٔ کمی دارد

دلی که بستهٔ آن زلف عنبرین گردید

عجب نباشد اگر حال درهمی دارد

تو کامیاب تجرد نه ای چه می دانی

که ترک کام دو عالم چه عالمی دارد

کسی که شرم کند از سیاه کاری دل

به زیر خرقه براهیم ادهمهی دارد

به تار زلف اسیر است پای دل جویا

هنوز مرغ نوآموز او دمی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالاتی از زندگی و حالات انسانی می‌پردازد. شاعر به اهمیت غم و شادی در زندگی و اینکه هر درد و زخم دارای درمانی است، اشاره می‌کند. او به توکل به خداوند و عدم وابستگی به دنیا تأکید می‌کند و بیان می‌کند که انسان‌ها با توجه به روحیات خود می‌توانند دچار تردید و نگرانی شوند. همچنین، شاعر به زیبایی عشق و دلبستگی اشاره می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که همچنان امید و آرزو در دل انسان‌ها وجود دارد.