شمارهٔ ۶۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فلک به هرزه کمر بسته است جنگ مرا
که نیست شیشه شکستن شعار سنگ مرا
چنین که مانده به جا در طلسم بی تابی
شکسته شوخی پرواز بال رنگ مرا
زآه نیم شب عاشق الحذر ای غیر
که آسمان نشود سد ره خدنگ مرا
به سخت جانی من عشق تا چه افسون خواند
که شیشه شیشه نزاکت فزود سنگ مرا
غم تو گرچه شبنم را به بیخودی گذراند
به باد آه سحر داد نام و ننگ مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان یک جنگ درونی و درد عاشقانه پرداخته است. شاعر احساس میکند که دنیا به جنگ او برخاسته و هیچچیز قادر به شکست او نیست. او درگیر احساسات و وسوسههای عاشقانهاش است و از این معارضه رنج میبرد. هرچند غم معشوق او را در تنگنا قرار داده، اما عشق و شوق همچنان در دلش زنده است. شاعر به تضادهایی میان عشق و درد، زیبایی و تلخی، اشاره میکند و در نهایت، احساساتش را با تصاویری زنده و نمادین بیان میکند.