شمارهٔ ۶۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می کنند احباب بی معنی مکدر سینه را
عکس طوطی سبزهٔ زنگار بس آیینه را
دیدنت از غم بپردازد دل بی کینه را
روی خندانت کند صیقل گری آیینه را
طاقت یکدم خمارم نیست یا پیر مغان
از قطار هفته بیرون کن شب آدینه را
هرزه خرج گوهر رنگین معنی نیستم
از خموشی قفل بر در می نهم گنجینه را
رخنه ها افکند درد ناله اش همچون جرس
گرچه کردم آهنین از سخت جانی سینه را
یاد پیچ و تاب زلفش کی رود از خاطرم
جوهر آیینه گردیداین دل بی کینه را
با چنین ضعفی که شد پیراهن تن بار او
چون توان برداشت جویا خرقهٔ پشمینه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و دلنوشتههای عاطفی خود میپردازد. او از کدورت دل و غم ناشی از فراق صحبت میکند و نشان میدهد که چطور یاد چهره و خندههای معشوقش میتواند آینه دلش را صیقل دهد. شاعر از تحمل سختیها و خمار بودنش میگوید و از عدم توانایش در مقابله با درد و رنج دلش، حتی در روزهای خوشی. همچنین اشاره میکند که در برابر غم و درد از خود مقاومت نشان داده، اما با یاد معشوق و زیباییهایش، این احساسات به یادش میآید. در نهایت، او به ضعف و ناتوانیای که در عشق احساس میکند، اشاره دارد.