نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

فصل نوبهاران است ابر در خروش آمد

نغمه سنج شد بلبل، خون گل به جوش آمد

صبح روز باران است مفت می گساران است

باده بی محابا زن ار پرده پوش آمد

هیچکس نمی ماند بی نصیب از قسمت

صاف روزی گل شد لاله دردنوش آمد

بهر وصف رخسارش پیش حسن گفتارش

جمله تن زبان غنچه گل تمام گوش آمد

در دلش ز بس شوخی صد زبان نهان دارد

گر ز شرم در ظاهر غنچه سان خموش آمد

موسم بهاران است دور دور مستان است

محتسب غزلخوان است شیخ باده نوش آمد

نقد جان به کف جویا می روم سوی گلشن

مژده نوجوانان را باغ گل فروش آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به فصل بهار و زیبایی‌های آن اشاره دارد. در فضای پرنشاط بهار، بلبل‌ها آواز می‌خوانند و گل‌ها شکوفا می‌شوند. روز بارانی که شادابی و سروری به همراه دارد و افراد از عیش و نوش بی‌محابا لذت می‌برند. هیچ کس نیست که از خوشی‌ها و زیبایی‌های این فصل بی‌بهره بماند. شاعر به وصف زیبایی‌ها و دلربایی معشوق پرداخته و به شادابی و نشاط این دوران اشاره می‌کند. در نهایت، این فصل بهاری، دور مستان و شور و شعف را به همراه دارد و همه در جستجوی زیبایی و عشق هستند.