شمارهٔ ۶۶۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو مهر دوست مرا در حریم جان تابد
به رنگ شمع ز نور دلم زبان تابد
به درد نکته سراباش! آه از سختی
که نارسیده به درگاه دل عنان تابد
چنانکه آینه تابان شود ز پرتو مهر
ز باده آن گل رخسار آنچنان تابد
به غیر داغ دل دردمند عاشق نیست
ستاره ای که در این تیره خاکدان تابد
چنانکه روی زمین روشن است از خورشید
فروغ جبههٔ صدقم بر آسمان تابد
برای گوهر یکدانهٔ دل جویا
ز پیچ و تاب دو زلف تو ریسمان تابد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از تابش مهر و عشق دوستش سخن میگوید که مانند نور شمع بر دل او اثر میگذارد. او درد و مشکلات عشق را حس میکند و به چگونگی تابش عشق در دلش اشاره میکند. شاعر تشبیه میکند که عشق همچون ستارهای در دل این دنیا روشنایی میآورد و همچنین، زیبایی و جذابیت معشوق را در تصویر زلفها و رخسار او منعکس میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی گوهری ارزشمند در دل معشوق میپردازد.