شمارهٔ ۶۷۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
عیار ناقصان از فکر کامل می تواند شد
زبان گر خامشی عادت کند دل می تواند شد
گهر در عقد گوهر با زبان حال می گوید
که بی پا و سران را جاده منزل می تواند شد
ز برگ لاله گر برداشتن توان سیاهی را
زدامان دلم داغ تو زایل می تواند شد
نباشد مستی با نقد دنیا فیض عقبی را
کف بخشش کجا چون دست سایل می تواند شد
کمال غفلت انسان بود در بند خود بودن
خوشا حال کسی کز خویش غافل می تواند شد
چرا بیکار باشد همچو گل دست نگارینت
به گردن سرو مینا را حمایل می تواند شد
ز خوان نعمت دیدارآرایی چو محفل را
کف خورشید تابان دست سایل می تواند شد
ز احوالم چه می پرسی چو دیدی اضطرابم را
تپیدنها زبان حال بمسل می تواند شد
محال است اینکه بگشاید گره از خاطرم جویا
می از یک قطره بی او عقدهٔ دل می تواند شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تناقضات و زیباییهای وجود انسان اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که انسانها با وجود نقصهایشان میتوانند به کمالاتی دست یابند. اگر زبان خاموش شود، دل میتواند چیزهای بیشتری را درک کند. همچنین، شاعر به این موضوع اشاره میکند که عشق و دلتنگی از دردها و مشکلات زندگی میتواند آزادکننده باشد. در نهایت، او به غفلت انسان از خود و اهمیت یادآوری و درک احساسات اشاره میکند و میگوید که با غفلت از خود، میتوان به حالتی بالا و رهایی دست یافت.