شمارهٔ ۶۸۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دگر بوی کبابم از دل آواره می آید
مگر امشب ببزم آن شوخ آتشپاره می آید
چو گل کز باد نوروزی بریزد بر سر خاری
مرا دل بر سر مژگان که نظاره می آید
نشد هموار بر دل در غمش نگریستن زانرو
سرشک از دیدهٔ غمدیده ام همواره می آید
مگر ماه من امشب می شود در محفلم طالع
که هر دم در پریدن دیده چون سیاه می آید
عبث پیش فلک می نالی از بیچارگی ایدل
از این بی دست و پا درد تراکی چاره یم آید
ز برق نالهٔ جانسوز عاشق نرم گردیدن
نیاید ازدل سنگش ز سنگ خاره می آید
بلند و پست دنیا چون کند با بدگهر جویا
کی از سوهان علاج زشتی انگاره می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات و اندوه عمیق خود اشاره میکند. او از عطر کباب صحبت میکند که یادآور لحظات خوشی است و امید دارد که محبوبش امشب به جمع او بیاید. شاعر به زیبایی و لطافت گلها اشاره میکند و از دلش که همواره در غم است، صحبت میکند. او احساس ناامیدی میکند و میگوید که نالههایش بیفایده است و دردش درمانی ندارد. همچنین به تناقضات دنیا و مشکلاتی که با آن مواجه است، اشاره میکند و از سختیهای عشق و بیکسی خود مینالد. به طور کلی، شعر در بردارنده احساسی عمیق از longing و تراژدی است.