شمارهٔ ۶۸۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را به قدر خمکده ها جوش داده اند
تا منصب قبول تو می نوش داده اند
هر لخت دل زبان دگر شد مرا به کام
تا همچو غنچه ام لب خاموش داده اند
این شیوه خاصهٔ مژه های دراز تست
هر نیش را نه چاشنی نوش داده اند
روشندلان که مسلکشان عالم رضاست
بر نیک و بد چو آینه آغوش داده اند
جوش خیالت از سر ماکم نمی شود
ما را مدام ساغر سر جوش داده اند
در روزگار اهل کمالند بی سخن
خوش رتبه ای به مردم خاموش داده اند
جویا چو موج بی سر و پایان راه عشق
دایم به لجهٔ خطر آغوش داده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر از حالتی از عشق و شوق صحبت میکند که دلاش به خاطر آن در حال جوش و خروش است و به نوعی به پذیرش عشق و معنای آن میرسد. او به زیبایی و اشاره به گونههای مختلف عواطف و احساسات انسانی، به تشبیههایی از دل و لب و مژگان دست میزند. در دل این شعر، مفهوم خاموشی و سکوت نیز وجود دارد، به طوری که نشان میدهد حتی در سکوت نیز عمق احساسات وجود دارد. در نهایت، عشق به عنوان مسیری پرخطر و پیچیده به تصویر کشیده میشود که همواره در جستجوی آن هستیم.