شمارهٔ ۶۹۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که چون صبح خودنمایی کرد
پیرهن بر تنش قبایی کرد
عشوهٔ لاجوردیی که تراست
رنگ روی مرا طلایی کرد
چون توان دید ماه را کامشب
چهره شد با تو بی حیایی کرد
دیدهٔ من ز دیدن رویت
آشنایی به روشنایی کرد
نخورد آبی از زلال وصال
دل که او خوی با جدایی کرد
شوخ بالا بلند من جویا
سرو را خنده بر رسایی کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند. او از بیداری صبح و شوقی که در دلش به خاطر دیدن معشوقهاش ایجاد میشود، سخن میگوید. تصویری از زیبایی و جاذبه معشوق به تصویر کشیده شده که تأثیر زیادی بر شاعر گذاشته و چهرهاش را درخشنده کرده است. شاعر همچنین به حس آشنایی و شوقی که از دیدن معشوق به او دست میدهد، اشاره میکند و در نهایت به طنازی و جذابیت معشوقه اش میپردازد که همچون سرو با قد بلندی و زیبایی خاص، دل را به خود مشغول کرده است.