شمارهٔ ۶۹۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با همه اعضا مرا چون ابر گریان ساختند
همچو شاخ گل سراپای تو خندان ساختند
شکرین لعلت ز موج آب حیوان ساختند
نقل دندان ترا از شیرهٔ جان ساختند
حسن شوخی را که عالم روشن است از پرتوش
در حجاب پردهٔ اظهار پنهان ساختند
نکهت گل رنگ یاقوت و خمیر صبح را
گرد آوردند و آن سیب زنخدان ساختند
خاکسارانی که از اول گریان دشمنند
همچو صحرا از لباس آخر به دامان ساختند
موج رنگ سنبل و طوفان بوی مشک را
جمع آوردند و آن زلف پریشان ساختند
خلعت مجنونی ام روزی که در بر کرد عشق
از فضای وسعت مشرب بیابان ساختند
کاکل مشکین و زلف عنبرین دستی بهم
داده جویا خاطر ما را پریشان ساختند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و احساسات عمیق عاشقانه اشاره دارد. شاعر از تأثیرات عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند و تأثیرات آن بر خود و دیگران را توصیف میکند. او به وصف معشوق با استفاده از تصویرهای طبیعی و زیبا میپردازد؛ مانند شاخ گل، سیب زنخدان و زلف پریشان. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و زیبایی معشوق، احساسات او و دیگران را تحت تأثیر قرار داده و آنان را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. در انتهای شعر، تأثیرات عشق را به مانند خلعت مجنونی تعبیر میکند، که نشاندهندهی حالت هیجان و سرگشتگی ناشی از عشق است.