شمارهٔ ۶۹۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وای بر دیده اگر محو بدایع نشود
بر دل افسوس که حیران صنایع نشود
بر ندارد هوست تا زخودآرایی دست
حسن کردار تو مقبول طبایع نشود
نگه مست تو پیماید اگر صاف طهور
دامن خلق تر از مسکر مایع نشود
توبه کن توبه که در چاه ضلالت افتی
دستگیر تو اگر ترک شنایع نشود
در سر زلف بتان و دل عاشق سودا
مشتری تا نشود بندهٔ بایع نشود
غم ز رسوایی خود نیست مرا در عشقت
لیک خواهم خبر حسن تو شایع نشود
تا توانی مده از دست نکویی جویا
کاین گرانمایه متاعی است که ضایع نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییها و ظرافتهای عشق و هنر اشاره میکند و به این نکته میپردازد که اگر کسی نتواند از شگفتیهای جهان و زیباییهای عشق بهرهمند شود، دچار افسوس خواهد شد. او از خویشتنداری در برابر زیباییها و جذابیتها پرده برمیدارد و تأکید میکند که کردار نیک و زیباییهای درونی باید مورد توجه قرار گیرد. شاعر همچنین اشاره میکند که توبه از گناهان و اشتباهات ضروری است تا از دلتنگی و سرگشتگی در عشق دور بمانیم. در نهایت، او از گوهری نایاب در عشق سخن میگوید که باید از آن به خوبی مراقبت کرد تا از دست نرود.