شمارهٔ ۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی سرو قدت خاک نشینند چمنها
شد پنبهٔ داغ جگر لاله سمنها
کارم به حریف دو زبان کاش فتادی
چون غنچه سراپای زبانند دهنها
بارید چو از ابر عطایش نم رحمت
در خاک کف بحر کرم گشت کفنها
هرکس که ترا دید دمی بس که ز خود رفت
در بزم تو بوی خبر آید ز سخنها
آهنگ گلستان چو کند سرو تو از شوق
آیند چو طاووس به پرواز چمنها
بر زلف مزن شانه که محتاج نباشد
دلبستگی عاشق مسکین به رسنها
هرکس شده جویا چو تو سرگشتهٔ غربت
اکسیر فراغت شمرد خاک وطنها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای طبیعی و عشق میپردازد. او از چمنها و لالهها یاد میکند و به احساسات عمیق عاشقانه اش اشاره دارد. زیبایی و رحمت الهی را به باران تشبیه میکند که باعث رویش گیاهان و گلها میشود. شاعر همچنین به محبت و پیوند عمیق بین عاشق و معشوق و احساس غربت اشاره دارد، به گونهای که هر کسی به یاد معشوق خود دلتنگ میشود و در جستجوی آرامش و وطن خود است. در نهایت، زیباییها و دشواریهای عشق را به تصویر میکشد.