شمارهٔ ۷۱۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
غفل نبرده بهره ای از روزگار عمر
وقتی که فوت شد نبود در شمار عمر
با هیچ کس وفا نکند شاهد حیات
پیداست از دورنگی لیل و نهار عمر
هرگز ندیده است کس از سایه اش نشان
از بسکه تند می گذرد شهسوار عمر
بیرون زحد عقل بود عالم شباب
دیوانگی است لازم جوش بهار عمر
کی می توان به زاری و زورت نگاه داشت
در دست هیچ کس نبود اختیار عمر
با حاجیان کعبهٔ توفیق شو رفیق
از دست تا نرفته مهار قطار عمر
یک دم ز زندگیم نشد صرف کار حق
جویا چو من مباد کسی شرمسار عمر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره گذر سریع زمان و بیوفایی زندگی است. شاعر به ما یادآوری میکند که عمر کوتاه و ناچیز است و هیچکس نمیتواند آن را در اختیار خود داشته باشد. او به تندگذری روزها و شبها اشاره میکند و یادآور میشود که هیچکس نتوانسته است از سایهاش نشانی بیابد. همچنین، او به بیمعنایی دوره شباب و لزوم بهرهبرداری از آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر از گذراندن عمر به دور از کارهای نیک و معنوی شرمنده است و توصیه میکند که باید از فرصتها استفاده کرد پیش از آنکه زمان به پایان برسد.