نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می رباید خط روی لاله گونم بیشتر

در بهاران می شود سوز جنونم بیشتر

لحظه ای بنشین نمی خواهم شود آتش بلند

می شود از رفتنت سوز درونم بیشتر

بسکه می دارم نهان در سینه دود آه را

رنگ داغ لاله می ماند به خونم بیشتر

زلف او در بردن دل هیچ کوتاهی نکرد

می رباید لیک چشم پرفسونم بیشتر

مقصدم نبود در این صحرا بجز سرگشتگی

می کند آواره جویا رهنمونم بیشتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساس عمیق و دردناک شاعر درباره عشق و دلتنگی می‌پردازد. شاعر از شدت احساساتش می‌گوید که در بهار، جنونش بیشتر می‌شود و با رفتن معشوق، درونش آتش می‌گیرد. او از سینه‌اش دودی به یادگار دارد و رنگ داغ عشق بر جانش باقی مانده است. شاعر به نوعی از سرگشتگی در زندگی خود سخن می‌گوید و هیچ هدفی جز جستجوی راهی برای رهایی از این احساسات ندارد. در کل، شعر بیانگر عمق عشق و رنج ناشی از دوری است.