شمارهٔ ۷۱۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به بیخودی شد از آن همزبان من تصویر
که هست محرم راز نهان من تصویر
کتاب بی خودی ام، حاشیه است تفسیرم
زبان حیرتم و ترجمان من تصویر
به گوش بی خبری از زبان خاموشی
بیان نموده بسی داستان من تصویر
ترا نکرده اثر در دل آه و نالهٔ من
وگرنه جامه درید از فغان من تصویر
ز ماه یکشبه هم خامه را خفی تر کن
کشی گر از مه ابروکمان من تصویر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و ناگفته شاعر میپردازد. شاعر از تصویری صحبت میکند که همزبان اوست و عواطف و رازهای نهان او را به نمایش میگذارد. او احساس میکند که این تصویر، تفسیر و زبان حیرتهای اوست. همچنین، اشاره به بیخبری دیگران از احساسات و داستانهای او میکند. او به طور تلویحی بیان میکند که اگر دل دیگران تحت تأثیر نالههای او قرار میگرفت، میتوانستند عمق احساست او را درک کنند. در پایان به زیبایی و ظرافت تصویر خود میافزاید و تمایلی به پنهان کردن برخی از احساساتش دارد.