نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد دل دریا کنارم ته همین از چشم تر

موج قلزم گشته هر چین جبین از چشم تر

بسکه دارد در گره آهی جدا از هجر اوست

چون حباب اشکم بریزد بر زمین از چشم تر

گر نه خوناب جگر بارد ز مژگان جای اشک

کی خورد آبی دل اندوهگین از چشم تر

بسکه باشم تشنهٔ نظارهٔ دیدار دوست

در دهن زیبد اگر گیرم نگین از چشم تر

من که جویا دور ازو شب تا سحر در گریه ام

کی جدا گردد چو شمعم آستین از چشم تر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر اشک و اندوه خود را به تصویر می‌کشد و با استفاده از تصاویری چون دل دریا و موج قلزم، عمق احساساتش را بیان می‌کند. او به یاد هجران معشوقش، دلی سرشار از درد و شوق را توصیف می‌کند و بر اثر اشک‌هایش، همانند حبابی، غم و اندوهش بر زمین می‌ریزد. همچنین، تشنگی به دیدار معشوق و لحظات گریان شبانه‌اش را به تصویر می‌کشد و به تنگی دلش در دوری از او اشاره می‌کند. در نهایت، با اشاره به شمعی که در آتش اشک می‌سوزد، به جدایی‌اش از همراهی و محبت معشوق اعتراف می‌کند.