نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از ازل بی وحشتی نبود دل ما را قرار

طفل ما نگرفته جز در دامن صحرا قرار

دشمن هر کس به قدر خواهش او می شود

از نخستین خلق را اینست با دنیا قرار

اضطراب عشق ماند جوهر شمشیر را

بیقراری بسکه بگرفته ست در دلها قرار

مست من از بسکه بیرون گرد و شوخ افتاده است

گر شرر گردد نگیرد در دل خارا قرار

کم نشد نام خدا از شوخی او ذره ای

یک قلم با آنکه چشمش برده از دلها قرار

شوخی آهم شکوه حسن را درهم شکست

می برد جویا نسیمی از دل دریا قرار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احوالات عشق و بی‌قراری دل می‌پردازد. شاعر می‌گوید از ابتدا دلش آرامش نداشته و همواره در جستجوی آرامش است. او اشاره می‌کند که دشمنی‌ها به اندازه خواسته‌ها شکل می‌گیرند و این یک ویژگی از ازل است. عشق به چنان اضطرابی دچار شده که دیگر آرامش در دل‌ها وجود ندارد. شاعر به مستی خود اشاره کرده و می‌گوید که این حال به قدری شوق‌انگیز است که حتی در دل‌های سخت هم نمی‌تواند آرامش پیدا کند. همچنین، نام خداوند هم از این شور و شوق و بی‌قراری خالی نیست، و روح شاعر با تلاطم‌های عشق در ارتباط است.