نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باشد ارباب رعونت را ز بی مغزی غرور

شد تهی گشتن رگ کردن به تسبیح بلور

عاشق از پهلوی بخت تیره رسواتر شود

آتش کم، بیش آید در نظر شبها ز دور

دامن فرزانگی آسان نمی آید به دست

روشن است از ریختن های دلم شمع شعور

می کند صحبت اثر در سینه صافان بیشتر

رنگ صهبا برکند پیمانه چون باشد بلور

صرفه در دیوانگی از عقل کامل دیده ام

می کنم مشق جنون در سایهٔ شمع شعور

تاک را بنگر که سر تا با رگ گردن بود

نیست جویا پادشاهان را گریزی از غرور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم غرور و بی‌مغزی می‌پردازد و به انتقاد از افرادی می‌پردازد که به خاطر رعونت خود دچار خودخواهی و خوش‌خیالی می‌شوند. او به عشق و سرنوشتی که بر اثر بخت بد به وجود می‌آید، اشاره می‌کند و به این نکته تاکید دارد که فرزانگی و عمیق‌تر شدن در دانش و شعور کار ساده‌ای نیست. شاعر همچنین از تجربه‌های شخصی خود در حرکت به سمت جنون و دیوانگی صحبت می‌کند و به تأثیرات مثبتی که از آتش عشق و متانت فکری به دست می‌آورد نیز اشاره می‌کند. در نهایت، او به غرور پادشاهان و عدم توجه آن‌ها به واقعیات زندگی اشاره می‌کند.