نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهار

در چمن گل بر سرم افشاند احسان بهار

از زمین هر قطرهٔ باران برویاند گلی

تخم گویی به خاک افشاند نیسان بهار

چون نباشد در چمن حیرت نگه نرگس که نیست

چشم را سیری زنعمتهای الوان بهار

تا ببندد غنچه را زنار از رگهای ابر

در فرنگستان گلشن شد کپستان بهار

چشم، نرگس، برگ گل، لب، سبزهٔ نوخیز، خط

رخ، بهار و کاکلت، ابر پریشان بهار

هر کف خالی بود دست نگارین دگر

سایه گستر بر زمین شد ابر احسان بهار

شد نسیم نوبهاران روح در جسم زمین

خاک را جویا روان بخشید باران بهار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف زیبایی‌های بهار و تاثیرات آن بر طبیعت است. شاعر با بوسیدن درختان نخل و اشاره به گل‌های چمنی، از نعمت‌های بهار و باران‌هایی که زندگی را به خاک بازمی‌گردانند، صحبت می‌کند. بهار را به عنوان زمانی پر از شگفتی و زیبایی توصیف می‌کند که گل‌ها به بار می‌آیند و زمین جان تازه‌ای می‌گیرد. در نهایت، شاعر به عظمت و تازگی بهار و تاثیر آن بر جهان پیرامون اشاره می‌کند.