شمارهٔ ۷۲۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رفت می نوشیم ز یاد آخر
شیشه از طاق دل فتاد آخر
خال او از ستاره سوختگی
پا به زنجیر خط نهاد آخر
آه دل را ز جای خود برکند
رفت این مملکت به باد آخر
چشم محتش به ناخن مژگان
گره از کار دل گشاد آخر
هر که رفت از پی هوا جویا
می دهد خویش را به باد آخر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد خاطرات و زیباییهای گذشته اشاره میکند. او از دلشکستگی و افتادگی شیشهای که نماد آسیبدیدگی است، سخن میگوید. همچنین، به نازیباییهایی که با زیباییهای زندگی در تضادند، اشاره میکند و از درد و رنجی که در نتیجه این ناکامیها به وجود آمده، سخن به میان میآورد. شاعر در نهایت، از پرسشهایی درباره آرزوها و جستوجوهای انسانی سخن میگوید که ممکن است به ناپایداری و از دست رفتن امید منجر شود.