نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون شود محو از دل خاکی سرشت ما غبار؟

کی به افشاندن رود از دامن صحرا غبار؟

ای نسیم از کوی او مگذر که می ترسم شود

در دلش بوی گل از نازک مزاجیها غبار

بسکه بیکس دشمنند ارباب دولت، می شود

گوهر از گرد یتیمی در دل دریا غبار

مهرهٔ گل ریزدم هر قطره اشک از چشم تر

دور ازو در خاطرم بگرفته از بس جا غبار

آمدی مستانه و غمها به شادی شد بدل

باد دامانت فشاند از چهرهٔ دلها غبار

من کی ام کز من توان رنجید آنکه بی سبب

کیست جویا؟ بنده، جویا؟ خاک ره، جویا؟ غبار!‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دلتنگی‌های خود اشاره می‌کند. او از محو شدن خود در دل خاک و غبار یاد می‌کند و می‌خواهد حس خود را از دست ندهد. نسیم را مخاطب قرار می‌دهد و از آن می‌خواهد که از کوی محبوبش عبور نکند، زیرا می‌ترسد که عطر گل‌ها را فراموش کند. همچنین به بی‌رحمی و تنهایی مردم اشاره دارد و این که گاهی احساس یتیمی می‌کنند. شاعر از درد و غم‌هایش با اشک یاد می‌کند و به یاد محبوبش غبار غم در دلش نشسته است. در پایان، او به شکلی از وجود خود اشاره می‌کند و می‌پرسد که چه کسی به دنبال اوست و چرا دیگران برای او اهمیتی قائل نیستند.