نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یادش از شوخی به دل ما را نمی گیرد قرار

پرتو خورشید در دریا نمی گیرد قرار

سوز عشقت چون شرر در کاغذ آتش زده

در سراپایم دمی یکجا نمی گیرد قرار

رحشتم از بسکه با آزادگی خو کرده است

گرد ما بر دامن صحرا نمی گیرد قرار

نیستی آگه زحسن خویش کز بی طاقتی

در کفت آیینه چون دریا نمی گیرد قرار

شیشهٔ دل کی تواند سوز عشقت را نهفت

این شرار شوخ در خارا نمی گیرد قرار

بازوی صبرم کند کوه تحمل را زجای

بیقراری در دل جویا نمی گیرد قرار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان بی‌قراری و آتش عشق می‌پردازد. شاعر به یاد شوخی‌ها و لحظات خوب گذشته اشاره می‌کند و می‌گوید که این یادها در دلش آرام نمی‌گیرد. سوز عشق او مانند آتش است که در دل و وجودش جاری است و هیچ زمانی آرام نمی‌شود. او همچنین می‌گوید که با وجود آزادی‌اش، نمی‌تواند از بی‌قراری و احساساتش رها شود. اشاره به آینه و شیشه دل نیز نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات و ناتوانی در پنهان کردن عشق است. در نهایت، شاعر قدرت صبرش را مقایسه می‌کند با کوهی که همچنان در دلش بی‌قراری ادامه دارد.