نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمر رفت و هست ذوق آن بر و دوشم هنوز

تنگ دارد شوق آغوشش در آغوشم هنوز

بر زمین ناید غبار من ز دوش گردباد

بیقرار گردش آن چشم می نوشم هنوز

ای صبا مشت غبارم را به چشم کم مبین

از هواداران آن سرو قباپوشم هنوز

بر نمی خیزد غبارم ای نسیم از روی خاک

دست و پا گم کردهٔ آن چشم می نوشم هنوز

با وجود وصل ای جویا به رنگ زلف او

تیره روز از عشق آن صبح بناگوشم هنوز

نشکفته غنچه ای ز نسیم سحر هنوز

نگشاده است مرغ دلم بال و پر هنوز

صد منزل از قلمرو عنقا گذشته ایم

ناکرده نیم گام هم از خود سفر هنوز

گشتیم خاک راه و به بزمت ز آه ما

پیچیده است بوی کباب جگر هنوز

با آنکه سیل گریهٔ تلخم ز سر گذشت

لعلت بود زخندهٔ نهان در شکر هنوز

در خاک بیقرار چو مویی در آتشم

در پیچ و تاب داردم آن خوش کمر هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد احساس عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر از دوری معشوق سخن می‌گوید و با وجود جدایی، همچنان شوق و عشق او در دلش باقی مانده است. او به وضوح احساس می‌کند که غبار عشقش هیچ‌گاه از بین نمی‌رود و همچنان به یاد معشوق است. با وجود زندگی و وصال‌های دیگر، روزها و شب‌ها تحت تأثیر عشق او سپری می‌شود و او همچنان در جستجوی دلدادگی و حس زیبای وجود معشوق است. این اشعار به شدت به احساسات عمیق و تأثیرگذار عاشقانه پرداخته و نشان‌دهنده غم و عشق پایدار است.