نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صبح شد ساقی همان مستی شب دارم هنوز

خنده ها بر گریه های بی سبب دارم هنوز

غنچه گر دارد مرا گردون ز دلتنگی چه باک

خندهٔ بی اختیار زیر لب دارم هنوز

می کند با عشق، دل زورآزماییها هنوز

می رود دست و بغل چون موج با دریا هنوز

ضعف پیری شوق عشق و عاشقی از دل نبرد

می گشاید شیشه ام آغوش بر خارا هنوز

رنگ رعنایی که سرو جنت از وی برده فیض

بر زمین از سایهٔ خود ریزد آن بالا هنوز

ساقی از جام می اش مشت گلابی برفشان

شوخی او خفته در آغوش استغنا هنوز

می زند با قامت آن شوخ لاف همسری

شرم ناید سرو را با آن قد و بالا هنوز

رفت جویا آن گل رو از نظر زان رو مراست

مردمک چون لاله داغ چشم خون بالا هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و هوای یک صبح بعد از شب پرمستی صحبت می‌کند. او هنوز مستی شب گذشته را در خود دارد و خنده‌هایش بر گریه‌های بی‌دلیلش غلبه کرده است. شاعر به آرامشی که غنچه و جوانی می‌آورد اشاره می‌کند و می‌گوید که غم و دلتنگی را نمی‌تواند نادیده بگیرد. عشق در دل او زنده است و مانند موجی به حرکت در می‌آید. او از ضعف پیری و عمر نمی‌هراسد و هنوز شوق عشق در وجودش باقی مانده است. در تصویرسازی‌هایش به زیبایی‌های طبیعت و عشق اشاره می‌کند و وجود ساقی و شراب را به عنوان نمادهای لذت و شادمانی به تصویر می‌کشد. به طور کلی، شعر ترکیب احساسات عاشقانه، زیبایی‌های لحظه و شور زندگی را به نمایش می‌گذارد.