شمارهٔ ۷۳۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم آینه پرآب است از مثال من هنوز
سنگ راهم گریه می آید به حال من هنوز
بی تو از حد بگذرد در ضعف حال من هنوز
موی چشم آیینه را باشد مثال من هنوز
وادی رفتن ز خود طی کرده ام یکشب چو شمع
گرچه جز یک پر نروییده ز بال من هنوز
گرچه طبعم عندلیب بیضهٔ دلتنگی است
لامکان سیر است از وحشت خیال من هنوز
پیش از این عمری به لعلش التماسی داشتم
بال بیتابی زند از لب سوال من هنوز
برنتابد سرو آن ازک بدن دلبستگی
سر نزد یک غنچه هم از نونهال من هنوز
چشم می پوشی و سوی ما نمی بینی هنوز
ظاهرا با خاک راهت بر سر کینی هنوز
محو در غفلت به کیش ما جمادی بیش نیست
چون شرر در خاره مست خواب سنگینی هنوز
شعلهٔ طور و می شیراز و یاقوت فرنگ
فیض رنگ از عارضت بردند و رنگینی هنوز
در رم و آرامی ای دل دایم از یاس و امید
موج بحر اضطراب و کوه تمکینی هنوز
در هوای دیدنت هر دم به راهی می دویم
سوی ما یک ره به استغنا نمی بینی هنوز
خاک گردیدی و سر تا پا غبار خاطری
در فراق یار جویا بسکه غمگینی هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق ناشی از دوری و فراق از محبوب میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون "آینه پرآب" و "گریه سنگ" حال و روز خود را توصیف میکند. او از ضعف و دلتنگی خود میگوید و همچنان که در جستجوی محبوب است، به یادآوری خاطرات و التماسهایش در گذشته اشاره میکند. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که با وجود همه تلاشها، محبوب او را نمیبیند و این فاصله باعث غم و ناراحتی او شده است. در نهایت، او از احساس ناامیدی و اضطراب ناشی از فراق صحبت میکند و نشان میدهد که در غم بیپاسخی و دوری، به شدت رنج میبرد.