شمارهٔ ۷۴۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دامن دل اشک ز مژگان تر انداز
این مشت شرر باز به جیب جگر انداز
آنجا که کشد معرفتش تیغ چو خورشید
چون ماه گر از اهل کمالی سپر انداز
از خویش بهر سو که روی دار امانست
زنهار از این مهلکه خود را بدر انداز
یا زان مژه کن پهلو خواهش تهی ایدل
یا بستر راحت به دم نیشتر انداز
هر شب پی تعمیر دلم تا که تو از جور
هر روز خرابش کنی ای خانه برانداز
باشد که بیفتد زچمن بیضهٔ بلبل
ای دل زفغان شعله در این مشت پرانداز
خواهی که چو شبنم روی از خود به نگاهی
جویا همه تن دیده به جانان نظراندز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و دردهای عمیق عشق و معرفت میپردازد. شاعر ابتدا از دلش اشک میریزد و از سوزش احساساتی که تجربه میکند سخن میگوید. او به چالشهای عشق اشاره میکند و میگوید که باید از خود و مشکلات دوری کند. همچنین به تفاوت بین شادی و اندوه در زندگی میپردازد و از تلاش خود برای ترمیم دلش سخن میگوید. در نهایت، او امیدوار است که بتواند زیبایی و عشق را از جانب محبوبش بدست آورد و به این ترتیب درد و رنجش را کاهش دهد. شعر به تعابیر مختلفی از عشق و آلام آن میپردازد و از جاذبههای شدید آن سخن میگوید.