شمارهٔ ۷۴۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به سیر باغ خرامان شد آن نگار امروز
چه مایه فیض که اندوخت نوبهار امروز
دلم زدیدنش آبی که خورده بود امشب
فرو چکید زمژگان اشکبار امروز
بود زجوش تر و تازگی به روی هوا
چو خرده های گل آتشین شرار امروز
به رنگ جوهر تیغ از وفور حیرانی است
که پیچ و تاب دلم مانده برقرار امروز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و طراوت بهار میپردازد. او به تصویر کشیدن نگاری میپردازد که با خرامان در باغ قدم میزند و از فیض و خوشی بهاری سخن میگوید. دل شاعر تحت تأثیر زیباییهای این لحظه و عشقش به آن نگار، سرشار از اشک و احساسات شدید است. باغ و هوای تازه، نشان از زندگی و شادابی دارد و همه چیز بوی تازگی و شور و شوق را میدهد. شاعر همچنین از حالت حیرانی و عشق خود سخن میگوید که همچنان در قلبش باقیمانده است.