شمارهٔ ۷۵۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به رنگ شمع بگدازد ز سوز سینه ام تیرش
چو موج باده گردد آب خون آلوده شمشیرش
نبیند در لحد هم کشتهٔ مژگانش آسایش
که باشد هر کف خاکی به پهلو پنجهٔ شیرش
به راه انتظار ناوکش خون دل حسرت
چکد چون بخیه های زخم از مژگان نخجیرش
چنان سنگین ز گرد کلفت خاطر بود آهم
که چون آرم به لب از سینه باشد شور زنجیرش
نهدرو سوی خلوتخانهٔ دل از حیا جویا
خیالم چو کشد بر پرده های دیده تصویرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسی عمیق و دردناک را نسبت به عشق و فراق بیان میکند. او اشاره دارد به سوز و گداز قلبش که مانند شمعی در حال ذوب شدن است. باده و شمشیر به عنوان نمادهای درد و زخمهای عاطفی مطرح میشوند. شاعر ابراز میکند که حتی در دنیای مردگان نیز آرامش ندارد و همواره در یاد معشوقهاش است. حسرت و انتظار در دل او مانند خونریزی است که از زخمهایش میچکد. آلام او سنگین است و هر بار که چیزی از دل بر زبان میآورد، مانند زنجیری است که او را به بند کشیده است. در نهایت، او به تنهایی و خلوتی دل خود اشاره میکند که در آن تصویر معشوقهاش را میبیند، و این نماد به یادآوری و تجسم عشق اوست.