نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غیر از ایام وصال بت دلخواه مپرس

چند پرسی ز شب هجر، مپرس آه مپرس!‏

همچو شمعم دم تقریر زبان درگیرد

جان من! آه، از این آتش جانکاه مپرس

در ره عشق تو کردم قدم از سر چو شرار

اولین گام ز خود رفتنم از راه مپرس

این یکی جان گل آن شعلهٔ افلاک گداز

از نسیم سحر و آه سحرگاه مپرس

چند پرسی که چه حال است ترا ای جویا

مستم و نیستم از حال خود آگاه مپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی می‌پردازد. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که درباره زمان‌های خوب وصال پرسش نکند و همچنین از شب‌های جدایی و غم و اندوه آن نپرسد. او خود را همچون شمعی معرفی می‌کند که در آتش عشق می‌سوزد و از آتش فراموشی‌اش می‌نالد. شاعر بیان می‌کند که در مسیر عشق، تمام گام‌ها را برداشته است و حالش را نمی‌تواند توضیح دهد، زیرا در حال مستی است و از حال خود بی‌خبر. به طور کلی، شعر حاکی از درد و شوق عمیق ناشی از عشق و جدایی است.