شمارهٔ ۷۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی زر دنیا برآرد پریشانی مرا
گشته جزو تن چو گل تشریف عریانی مرا
دامن آلوده شست اشک پشیمانی مرا
حاصل از تر دامنی شد پاکدامانی مرا
مانع جودم نمی گردد تهی دستی که هست
هر مژه دست دگر در گوهر افشانی مرا
جای از بس داده ام در سر هوای عشق را
تختهٔ مشق جنون شد لوح پیشانی مرا
تا به کی باشم به بند عیب پوشیهای خلق
چشم بستن چون نگه کرده است زندانی مرا
شد دل از فیض شکستن آشنای بحر وصل
چون حباب آخر عمارت کرد ویرانی مرا
تنگ گیرد گر چنین گردون دون بر بیدلان
دور دامانش کند جویا گریبانی مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از پریشانی و رنجی که زندگی بر او تحمیل کرده، به تصویر میکشد. او به تشبیه خود به گل و عریانی میپردازد و از ندامت و پشیمانی گلایه میکند. پیام شعر به احساسات عمیق عشق، جنون و تسلیم در برابر نظر دیگران اشاره دارد. شاعر از بند عیبپوشی جامعه و نگاههای دیگران به تنگناهای خود میگوید و در نهایت به ویرانی دل خود در عشق اشاره میکند. او از تنگناهای زندگی و فشارهای روحی صحبت میکند که همچنان به جستجوی عشق و وجود حقیقی ادامه میدهد.