شمارهٔ ۷۵۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می مکد خون دلم را غنچه عنابی اش
می زند بر آتشم دامن قبای آبی اش
عندلیب نوگلی گشتم که از طفلی هنوز
بوی شیر آید ز رنگ چهرهٔ مهتابی اش
جز به همپروازی عنقا به مقصد کی رسد
یک نفس گر می شوی در خویش گم می یابی اش
رهبر معراج عشقم شد تپیدنهای دل
آتش شوق مرا دامن زند بیتابی اش
نیست جویا را زشوخیهای حسنش آگهی
دل به عیاری رباید کاکل قلابی اش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احساسات عمیق عشق و شوق خود میپردازد. او در متنی خیالانگیز به تصویر کشیده که چگونه عشقش مانند غنچهای سرخ مینوشد و مانند آتش بر دامن عشقش میزند. او خود را مانند پرندهای در جستجوی بالاترین مراتب عشق میداند و به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند که یادآور شیرینی دوران کودکیش است. همچنین، بیان میکند که گم شدن در عشق، او را به بالاترین مقام میرساند و این عشق آتش شوق را در دلش شعلهور میکند. شاعر به شوخیهای معشوق و جذابیتهای او نیز اشاره میکند که دل را به دام میاندازد.