نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سرشته اند ز فیض هوای صبح تنش

زموج پرتو ما هست تار پیرهنش

تپد شهید نگاه تو در لحد تا حشر

کنی ز پردهٔ چشم غزال گر کفنش

توان ز حسن کلامش شنید بوی بهار

به رنگ غنچهٔ خوشبو بود لب از سخنش

ز بزم وصل توام برد بیخودی دل تنگ

چو غنچه ای که برد گلفروش از چمنش

وظیفه خوان صفات لبت بود جویا

سزد چو غنچه پر از زرکنی اگر دهنش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شعف و زیبایی مرتبط با صبح و عشق می‌پردازد. در آن، شاعر به توصیف زیبایی‌های وجود محبوبش می‌پردازد و به تأثیرات مثبت و دل‌انگیز او بر روح و دل اشاره می‌کند. نور صبح به عنوان نمادی از فیض و سرزندگی مطرح می‌شود و نگاه شهیدگونه محبوب در یاد انسان باقی می‌ماند. همچنین، از زبان شاعر بوی خوش بهار و زیبایی کلام محبوب به تصویر کشیده می‌شود، که دل را شاد و مسرور می‌کند. در نهایت، شاعر از تأثیر عشق و وصال بر قلب خود سخن می‌گوید و نقش زیبای محبوب را در این احساسات پررنگ می‌کند.