شمارهٔ ۷۶۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز حیرت ماند در بند چکیدن گوهر کوشش
وگرنه قطرهٔ آبی است از شرم بناگوشش
گشود آخر به زور شوخی آن قفل معما را
سخن موج تپش زد بسکه در لبهای خاموشش
همآغوش تو یکبار آنکه شد چون چشم قربانی
پس از مردن بماند تا قیامت باز آغوشش
تکلف بر طرف سرچشمهٔ حیوان به جوش آمد
چو گشتند از تکلم موجزن لبهای می نوشش
شبیه مجلس تصویر باشد بزم او امشب
به سوی هرکه اندازم نظر گردیده مدهوشش
ز بس بگداخت از شرم بیاض گردنش جویا
چنان کز گل چکد شبنم چکیده گوهر از گوشش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به توصیف احوالات عمیق و مجذوبکننده عشق میپردازد. او به حیرت و شگفتی از تلاش برای به دست آوردن معانی در عشق اشاره میکند. قطره آبی که نمایانگر شرم و خجالت است، نمادی از احساسات عمیق است. در ادامه، گفتوگو و ارتباطات عاطفی میان دو فرد را توصیف میکند و اشاره میکند که پس از مرگ نیز عشق باقی میماند. شاعر به زیبایی و جذابیت فرد مورد نظرش اشاره کرده و حالتی مسحورکننده به مجلس بزم میبخشد. در نهایت، با توصیف حسی که از شرم و زیبایی در وجود معشوق ناشی میشود، به غنای عاطفی و احساسی این لحظات پرداخته است.