شمارهٔ ۷۶۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندارد بیش ازین دل طاقت صهبای پر زورش
دهد از هر نگه رطل گرانی چشم مخمورش
مرا دیوانه دارد عشق او در دامن دشتی
که جوشد خون سودا لاله سان از خاک پرشورش
دل خونین نشان ناوک غم گردد از اشکم
بود ذوق کمانداری اگر در خانهٔ زورش
نمک دارد به امید ترحم گریه در بزمی
که شد چشم سفید دردمندان شمع کافورش
شدم آوارهٔ دامان صحرایی که می بینم
خیال دعوی ملک سلیمان در سر مورش
در آن وادی دلم از فیض مشرب کامرانی کرد
که دارد وسعت ملک سلیمان دیدهٔ مورش
چسان بیند خرابی ملک سلطان جون جویا
بود ریگ روان لشکر، بیابان شهر معمورش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و غمانگیز شاعر است. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی معشوق خود قرار دارد و احساس درد و رنج ناشی از آن را توصیف میکند. او عشق را مانند شهد شیرین و در عین حال دردناک میبیند که قلبش را میفشارد. شاعر به توصیف دشتها و طبیعتی میپردازد که در آن احساساتش به شدت تقویت میشود. همچنین، در اشعار به خودآگاهی از قدرت عشق و اشک میپردازد و حس آوارگی و سردرگمی را به تصویر میکشد، در حالی که امید به رحمت و محبت الهی در دلش زنده است. در نهایت، او به مقایسهی موقعیت خود با ملک سلیمان و شکستگی و خرابی بسیار در زندگیاش اشاره میکند.