شمارهٔ ۷۶۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حسن معنی را وی بینا ز نادیدن به خویش
گنجها در خویشتن یابی ز نسپردن به خویش
خودفروشی را رواج از تست در بازار دهر
کرده ای برپا دکانی از فرو چیدن به خویش
فکر کنه ذات حق، در گمرهی می افکند
چاه این راهست سالک را فرو رفتن به خویش
معنی ام را می توان از صورت احوال یافت
گشته ام طومار شرح غم زپیچیدن به خویش
خویشتن بینی گهر را ساخت از دریا جدا
جان من چندین چه وابسته است وابستن به خویش
دشمنت را نیستی راضی به دنیا داشتن
هر چه نپسندی به او نتوان پسندیدن به خویش
آتشم اما به غیر از ذوق عشق افسرده ام
از هوای سرو قدی می زنم دامن به خویش
یادگیر از صبحدم جویا سبکروحی، که صبح
گشته گنجور عجب نقدی ز نسپردن به خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اشعار به نوعی به دروننگری و خودشناسی اشاره دارند. شاعر به ما میگوید که برای درک ارزشهای درونی و گنجینههای وجودیمان، باید به خودمان توجه کنیم و از وابستگی به دنیای بیرونی دست بکشیم. او بر این نکته تأکید میکند که زندگی واقعی در درون ما نهفته است و باید از خودفروشی و خویشتنفروشی پرهیز کنیم. همچنین، شاعر به اهمیت عشق و روحیهای سبکبال اشاره میکند و اینکه برای رسیدن به کمال درونی، باید به درک عمیقتری از خودمان برسیم. در نهایت، او بیان میکند که روح واقعی ما تنها با رهایی از قیدهای دنیوی شناخته میشود.