شمارهٔ ۷۶۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از یاد که گردید دلت مسکن آتش
کز سینه جهد آه تو چون جستن آتش
اندیشهٔ رخسار تو در سینهٔ عشاق
برقی است که خود را زده بر خرمن آتش
در محفل می تا رخ رخشان ترا دید
پروانه نگردید به پیراهن آتش
تا بی تو به گلزار شدم لاله ز هر برگ
ریزد به گرییان دلم دامن آتش
نوخط شدن عارض او ماتم زلف است
چون شب که سیه پوش شد از مردن آتش
بر عارض افروختهٔ او خط مشکین
موریست که ره یافته در خرمن آتش
سرکش شده آن حسن ز آمیزش اغیار
این خار چه آویخته در دامن آتش
بی سرو تو چون قمری نالان شده پنهان
در هر کف خاکستر ماخرمن آتش
جویا حذر اولی که دل سخت نکویان
چون سنگ مدام آمده آبستن آتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حسرتها و عشقهای آتشین میپردازد. شاعر بیان میکند که یاد محبوبش آتش در دلش روشن کرده و هر لحظه در غم او میسوزد. زیبایی و جذابیت معشوق به گونهای است که بر دل عاشقان برق میزند و در هر محفل، وجود او همچون پروانهای به دور آتش میچرخد. شاعر همچنین از عواطف و رنجهای خود در غیاب محبوبش میگوید و حس بیتابی و اندوهی را که در دلش نار دارد، به تصویر میکشد. در نهایت، او به تاثیر معشوق بر زندگیاش و دلهرههای ناشی از دوری از او اشاره دارد که همچون آتش در وجودش شعلهور است.